بسکتبال ورزش بسیار شیرینی است. انقدر شیرین که حتی اگر تنهایی هم بازی کنید کیف دارد. شمایی که خواننده این وبلاگ هستید حتما تا بحال شده که ساعت ها به تنهایی با یک توپ و یک حلقه کیف کرده اید. تنها بخش حال گیری تنهایی بسکتبال بازی کردن اینست که بخش عمده از وقتتان برای ریباند کردند و دنبال توپ دویدن تلف میشود. برای حل این مشکل دو راه بیشتر وجود ندارد. راه حل اول اینست که از دوستتان یا برادر و خواهر کوچکتان بخواهید زیر حلقه بیایستد و شوت های شما را ریباند کرده به شما پاس بدهد. مطمنم هستم این کار را کرده اید و میدانید پس از بیست دقیقه ول میکنند میروند پی کارشان. راه حل دوم که اساسی تر است استفاده از تکنولوژی است. ابزار هایی وجود دارد که توپ شما را ریباند میکند و به شما پاس میدهد. زمانی که من در ایران بسکتبال بازی میکردم به یاد ندارم از این ابزار ها دیده باشم ولی اینجا زیاد استفاده میشود. در این مطلب که در قالب مجموعه ای عکس است پرونده سازمان ثبت اختراعات آمریکا را برای چنین ابزاری زیر و رو کرده. شاید از این پست ایده بگیرید و دستگاه ریباند و بازگشت توپ خودتان را بسازید . شکل ها بسیار گویا است و به راحتی میتوان مزیت و معیایب هر طرح را دید. بعضی هاشان حتی ابلهانه به نظر میرسند (‌نظیر ان مچ بند مغناطیسی که توپ را به سمت بازیکن جذب میکند)‌اما با ترکیب این طرح ها میتوانید چیزی که بدرد کارتان میخورد را بسازید. 

Posted
AuthorKaran Makvandi

مردی جوان با دست خالی سودای به دست آورده قطعه سندی تاریخی را در سر میپروراند. سندی که بهای آن چهار میلیون و سیصد هزار دلار است! حکایت ان مرد  دستمایه فیلم مستندی است با نام «هیچ کجا مثل خانه نیست». این فیلم روز سیزدهم ماه اکتبر امسال از شبکه ورزشی ایی اس پی ان آمریکا پخش خواهد شد۰

جیمز نیسمیث، مدرس وزرشی کانادایی و مخترع ورزش بسکتبال، قوانین اولیه این ورزش را در سیزده ماده تدوین کرد. اگر چه بازی بسکتبال امروزی شباهت چندانی به آنچه که او در سال ۱۸۹۱ در کالج کوچکی در اسپرینگ فیلد ماساچوست اختراع کرد ندارد اما  قوانین سیزده گانه او کم  و بیش بدون تعییر به عنوان پایه اصلی داوری در بسکتبال استفاده میشود. او این قوانین سیزده گانه را روی دو برگ کاغذ با ماشین تحریر تایپ کرد و سالهای در تابلوی اعلانات مدرسه بین المللی وای ام سی ای در اسپرینگ فیلد الصاق شده بود. جیمز نیسیمث پس از اسپرینگ فیلند به شهر لارنس در ایالت کنزاس رفت. لارنس خانه دانشگاه کنزاس و تیم مشهور کنزاس جی هاوکز است . او بسکتبال مدرن را درهمین دانشگاه پایه ریزی کرد. نیسمیث از سال ۱۸۹۸ تا ۱۹۰۹ به عنوان اولین مربی بسکتبال دانشگاه کنزاس و طبیعتا به عنوان اولین مربی بسکتبال در جهان مشغول به کار بود. او تا زمان مرگش مشاغل مختلفی را در همین دانشگاه پذیرفت و نهایتا در سال ۱۹۳۹ از دنیا رفت و پیکرش در آرامگاهی در همان شهر به خاک سپرده شد. موضوع  فیلم «هیچ کجا مثل خانه نیست» در مورد رویدادهای سال  ۲۰۱۱ ، هنگامی که دستنوشته اصول سیزده گانه جیمز نیسمیث از سوی موسسه حراج ثاثبی لندن برای خرید عموم ارایه شده است. یکی از مربیان دانشگاه کنرس که بر این باور بود که این دستنوشته باید به خانه اصلی اش، دانشگاه کنزس، بازگردد تلاشش را برای جمع کردن پول برای شرکت در این حراج بی سابقه در این فیلم مستند به تصویر کشید. با اینکه کسی نمی دانست که نهایتا این سند به چه بهایی فروخته خواهد شد، این مربی جوان به دنبال رویایش از این شهر به آن شهر رفت تا پول و پشتبانی لازم را برای خرید این سند را تهیه کند۰

آین  دو برگ سند ۱۲۱ ساله در حراج ثاثبی به بهای چهار میلیون سیصد هزار دلار فروخته شد 

آندرو باینم، سنتر تیم فیلادلفیا سونتی سیکسرز در حال کولی دادن به یک داف​ در میهمانی پلی بوی

 ​فکرشو بکنید که شما یک جوون نوزده ساله قد بلند و ورزشکار هستید از یک شهر کوچک. حالا تصور بکنید که یهیویی صاحب چهار پنج میلیون دلار پول و یک عالمه شهرت شدین و در شهر بزرگ یک آپارتمان سوپر لوکس در طبقه چهل و هشتم یک ساختمون خفن در بهترین محله شهر دارین. نه پدری هست که بهتون قر بزنه، نه مادری هست که موی دماغتون بشه، هر غلطی دلتون میخواهد میتونن بکنین. حالا تصور کنید رفیقتون از دم در بهتون زنگ میزنه که در رو باز کن که با برو بچ داریم میایم بساط حال و هول را راه بندازیم. شما که هنوز گوز پیچ هستید که توی این شهر جدید که کسی شما را نمیشناسنه برو بچ از کجا پیداشون شده.  در همین حال در و باز میکنید و یهویی میبینید از سرو کله تون داره در و داف (منظور همون پارتی گرل است ) بالا میره.... چند ساعت بعد  درحالی که هنوز از سر درد دیشب کله تون دنگ دنگ میکنه به خودتون میایین و میبینید روی دستگیره در یخچال یک دونه شورت زنونه گیر کرده و از لوستر مهمون خونه یک سوتین صورتی آویزونه!  وارد توالت میشین که صورتتون را بشورین، میبیند داخل وان یک دختری که توی عمرتون ندیدین لخت مادر زاد خوابیده و داره خرناس میکشه. اونجاست که متوجه میشین خودتون هم لباس درست و حسابی تنتون نیست. با سرعت به سمت اتاق خواب میرین تا یک چیزی پاتون کننین که متوجه میشین دو سه تا دختر دیگه لخت توی رختخواب شما دارن خرو پف میکنن. تازه یادتون میاد که دیشب چه اتاقی افتاد. رفیتون را که زیر میز ناهار خوری در حالی که بطری جک دنیلز خالی را بغل کرده و از حال رفته پیدا میکنید؛ بیدارش میکنید و با هزار بدبختی ده دوازده تا دختری که توی خونه تون ول شدن را جمع میکنه و میبره.  چند ماه بعد از یک دفتر وکالت یک نامه براتون میاد که به دادگاه احضار شدین تا بهتون بگن که شما پدر یک بچه هستین و باید به ننه اش باج بدین تا ساکت بشه!

این سناریوی یک فیلم آبکی نیست. این اتفاقیه که تقریبا برای همه بسکتبالیست های جوون که وارد ان بی ای میشن می افته. اگر خبرها را خوب دنبال کرده باشین حتی بعضی از ابرستاره های لیگ هنوز هم بعد از چند سال با مشکلات مربوط به جفتک اندازی های سالهای اول پولدار شدن شون دست به گریبان هستند ( نمونه اش کریس باش). مشکل عمده این جوون ها رفتار بی پروای اونها نیست بلکه ادمهاییه که دور ورشون را میگیره. مخصوصا زنها و دخترهایی که میخوان خودشون را آویزون ورزشکار های پولدار حرفه ای بکنند. برای این جور زنها که همیشه دنبال این هستند که یک جوون پولدار را تیغ بزنن بازیکن های تازه وارد به آن بی ای هدف کاملا مناسبی هستند به همین دلیل لیگ بسکتبال ملی آمریکا برای اولین بار در قالب برنامه هماهنگ سازی بازیکنان تازه وارد مبحث سکس قبل از ازدواج را به عنوان سرلوحه برنامه به بازیکنان فصل آینده ارایه کرد

لیگ ان بی ای یک مشاور امور خانواده استخدام کرد تا با بازیکنان در مورد نکات حساس روبرو شدن با جنس مخالف و خطرات احتمالی که آنها را تهدید میکند صحبت کنند. علاوه بر این موضوع دلشکستگی و خیانت عشقی هم از عناوین اصلی این آموزش است. کندال مارشال، بازیکن تازه واردی که از سوی فینیکس سانز برای پست پوینت گار برگزیده شده در پایان این کلاس آموزشی به گزارشگر ایی اس پی ان گفت:

خیلی از بچه هایی که اینجا هستن پیش خودشون فکر میکنن که حالا که من دارم این همه پول در میارم حقمه هر گوهی دلم میخواهد بخورم و اگر به دوست دخترم خیانت کنم و برم با کسی دیگه ای بپرم هیچ خیالی نیست. اما این خنگها نمیدونن که وقتی تو توی سفر هستی و داری در شهر دیگه ای مسابقه میدی دوست دخترت داره پول تو را خرج میکنه و با یه مرد دیگه میپره. دنیا اینجوریه

Holly grail of basketball is finding the sweet spot to shoot from. Part of every player's shot selection is to pick the best spot to jack it up.

Kirk Goldberry collected five year worth of data form NBA games. With 1335 games every season, he reviwed data for over 6600 games and more than 700 players. He overlaped all NBA shot charts to find hot and cold spot for all the players. Shocking results is that damn little blue dot on the left side of the key is the hardest spot to make a shot. Only two Tim Duncan and Chris Bosh was able to make more that %46 of thier shots from there. For the rest, it was a mess. Koby scored only %33 of his shots from that location.

Why its so hard to sink a shot from there? God knows. Maybe the tallest defence guys are usuly hanging out in there. It's high traffic. Offence is usually in the move in that spot. Worst of all, your mind plays trick on you: bank it or swish it?

Furthure, Kirk broke down the shot charts for every postion as below. ( Red=High Percenage shots. Blue=Low Percentage shots).

Posted
AuthorKaran Makvandi
2 CommentsPost a comment

«از دور دورها شوت زدن انقدر ها هم سخت نیست» این را  جیمر فردت گارد تیم ساکرامنتو کینگز و پدیده مسابقات دانشگاهی آمریکا میگوید. سال گذشته همین موقع ها بود جوانِ سفید پوستِ نه چندان قدبلند از دانشگاه بی وای یو با شوتهای سه امتیازیش همه را در مسابقات ان سی دبل ای انگشت به دهان گذاشت. شوتهای سه امتیازی جیمر فردت با شوتهای بقیه بازیکنان شوت زن دنیا یک فرق کوچک دارد. همه بازیکنان بسکتبال دنیا وقتی اقدام به پرتاب سه امتیازی میکنند تا جای ممکن به خط به امتیازی نزدیک میشود ولی جیمر فردت خیلی در بند این نیست که خط سه امتیازی کجاست. او میتواند از فاصله هشت متری، نه متری، ده متری و حتی دوازده متری به سادگی شوت میزند و همین باعث شد یکی از بهترین بازیکنان تازه وارد ان بی ای شود. 

در این ویدیو جیمر فردت تکنیک شوتش را به ساده ترین روش شرح میدهد. خلاصه حرفش اینست که برای شوت زدن باید چهار اصل رعایت شود که حروف اول آنها بی یی یی اف است . اصل اول توازن داشتن شوت زننده است. اگر میخواهید راحت از دور شوت بزنید باید حرکت پاها را به شوت خودتان اضافه کنید. بهترین شوتزنهای ان بی ای مثل ری الن و درک نویتسکی از پاهایشان برای توازن در هنگام شوت استفاده میکنند و همیشه شانه هایشان با حلقه فاصله مساوی دارد.

دومین اصل دیدن حلقه است. جیمر فردت همیشه موقع شوت چشمش به حلقه است. او هنگام شوت به یک نقطه فرضی کمی بالاتر از قسمت جلوی حلقه تمرکز میکند. اصل سوم در اجرای شوت راه دور به سبک جیمر فردت حرکت ارنج دست شوت زننده است. تا جایی که ممکن است ارنج دست شوت زننده باید به سمت داخل متمایل شود. این باعث میشود که توپ دقیقا در مسیر حلقه حرکت کند. اگر ارنج دست شوت زننده به بیرون متمایل باشد امکان کج و کوله رفتن شوت زیاد میشود. نکته آخر هم ادامه دادن حرکت بازو و مچ دست شوت زننده و دنبال کردن مسیر توپ است. جیمر فردت توصیه میکند که بعد از شوت زدن مچ دست شوتزنند باید شبیه یک قو باشد!

Posted
AuthorKaran Makvandi

داستان پیچیده مربی شدن در بسکتبال ما مثل موضوع «اول مرغ بود یا تخم مرغ؟» است . اول مربی‌ بزرگ بوجود می‌آید بعد بازیکنان بزرگ یا برعکس؟ بارها به این موضوع فکر کردم که چطور بسکتبال ایران میتواند بازیکنان برجسته تربیت کند بی آنکه مربیان برجسته داشته باشه؟ اگر ما مربیان برجسته داریم چرا الان سی سال است در به در به دنبال مربی خارجی هستیم. مربی خارجی چه چیزی در چنته دارد که مربیان ما ندارند. اگر بازیکنانی مثل صمدِِ، حامد ، مهدی و ارسلان ساخته دست مربیان ایرانی هستند، چرا همین مربیان صلاحیت گرداندن تیم ملی را ندارند. اگر هدف از آوردن شخصی مثل ماتیچ اینست که صفا علی کمالیان از او بیاموزد تا سکان مربیگری تیم ملی را بدست بگیرد پس چرا بعد از این همه سال هنوز به ماتیچ حقوق میدهیم. اگر مربی خارجی میدان دیده تر از مربی ایرانی است، اکنون با این همه شرکت در رقابت های آسیایی و جهانی مربیان ما هم میدان دیده شده‌اند. 

مربیان ایرانی مثل شیرهای هستند که در باغ وحش به دنیا آمده‌اند و هیچ وقت معنای زندگی در جنگل را نفهمیده‌آند. تا وقتی که شیری در جنگل زندگی نکند همان گربه بی خطر است و از گربه اهلی در حد همان گربه انتظار میرود. مربیان ایرانی همیشه در برابر بازیکنان امتیاز آور تیمشان باج داده‌اند و کوتاه آمده‌اند. بازیکنی که شانزده سال در تیم ملی بازی میکند و هیچ رقیبی برای خود نمیبیند نه تنها برای بازیکنان دیگر شاخ و شانه میکشد بلکه برای مربیان خودش هم گردن کلفتی میکنند. تجربه نشان داده مربیان ما هم در بسیاری از موارد در برابر این گردن کلفتی‌ها کنار می‌آیند. در تاریخ بسکتبال ایران موارد نادری رخ داده که بازیکن امتیاز آور به دلایل اخلاقی روی نیمکت قرارگیرد. آیا اکنون در ایران مربیی هست که بداند با بازیکنی که تیم ملی را مِلک پدر خود میداند چگونه باید برخورد کرد؟ 

مشکل دومی که مربیان ایرانی با آن روبرو هستند ظرفیت محدود فرهنگ ما برای جذب فرهنگ بسکتبال غرب و درک برتری جویی سالم است. مربیان ما نمیدانند که چگونه به بازیکنشان بیاموزند که از حس برتری جویی خود، بی آنکه غره شود، برای بهتر شدنش سود جوید. دریچه ما به فرهنگ بسکتبال آمریکاِ، مهد بسکتبال دنیا، با کلاس‌های کوتاه بین المللی آنهم از زبان معلمان اروپایی است. این معلمان اروپایی همانهایی هستند که بازیکنان خود را برای تربیت شدن به مدارس آماده سازی آمریکا میفرستند. تازه آن دسته مربیانی که به مطالب درسی و فیلم های بسکتبال آمریکا دسترسی دارند تنها لایه‌ای نازک از این فرهنگ ناشناس را درک میکنند. مربیگری بسکتبال چیزی نیست که با دیدن فیلم مایک شیشفسکی و خواندن چند جزوه (بعضا تجاریِ) تیم‌های حرفه‌ای یا دانشگاهی بیاموزیم. مربیگری بسکتبال رابطه استاد- شاگردی میطلبد. برای مربی شدن باید کنار دست مربیان بزرگ خاک سالن های بسکتبال را خورد. مربیان اروپایی، هر چند هم که افراد وظیفه شناسی باشند اما کسانی نیستند که از ور دست آنها نشستن چیزی عاید مربی ایرانی شود. اگر خلاف این بود فدراسیون بسکتبال سکان سرمربیگری تیم ملی بزرگسالان را به دست هم وطنان میسپرد. کلاس‌های فیبا، دوره ها کوتاه مدت در اروپا و مربی خارجی (که او هم پس از مدتی در قالطاق بازی را از ما بهتر میشود) به ما نمی‌آموزد چگونه با شنیدن «ف» به «فرحزاد» برویم. نمونه این درک نصف و نیمه از فرهنگ امریکا اینست ما در ایران شنیده‌ایم که باید به مربیان جوان بها داد و جوان گرایی کرد. در تلویزیون دیده ایم که اریک اسپولسترا،جوان نحیف چهل ساله‌ای (چهل سال برای مربیگری هنوز جوان است) سکان سرمربیگری میامی هیت را به دست دارد. ما هم سینه چاک میکنیم که آهای ملت باید جوان گرایی کرد. باید به جوان ها میدان داد. آما اصلا نمیدانیم که این جوان باید چه خصوصیتی داشته باشد. چون حوصله یا سواد نداشتیم که در مورد گذشته این مربی جوان تحقیق کنیم، اصلا نمیدانیم که این جوان به اندازه ده مربی سالخورده تجربه دارد. نمی‌دانستیم که او از شش سالگی، که پدرش در تیم تریل بلیزرز کارمیکرده،‌ در سالن های ان بی ای پرسه زده و حوله بازیکنان حرفه ای را جمع کرده و حرف زدن با آنها را آموخته است. از بیست سالگی در کنار بزرگترین مربی بسکتبال جهانِ‌، پت رایلی، مثل یک پادو کار کرده . نمیدانستیم که او سیزده سال است که روزی ده ساعت فیلم بسکتبال نگاه کرده است. خبر نداشتیم که ده سال باتیم های بسکتبال حرفه ای به سفر رفته است و هر انچه آموختنی بوده را مثل اسفنجی در مغزش جذب کرده است. این جوان به تنهایی به اندازه تمام اعضای فدراسیون بسکتبال ایران،‌ کمیته داوری و کمیته مربیان ما بازی بسکتبال دیده است. بیش از زمانی که با مادرش گذرانده باشد با پت رایلی وقت صرف کرده است. اینگونه است که مربی برجسته تربیت میشود. مربیی که شایسته هدایت نخبه ترین بازیکنان جهان است۰   

در برکه حقیری که به شوره زار میریزد، کسی شاه ماهی صید نمی‌کند۰ 

 

Posted
AuthorKaran Makvandi

خبر: در هفته ای که گذشت کوبی برایانت، اَبَر ستاره تیم لوس انجلس لیکرز، بدلیل فحاشی در بازی با تیم سن انتونیو، از سوی سازمان لیگ ان بی ای به پرداخت صد هزار دلار جریمه محکوم شد. دشنامی که وی بکار برد توهین مستقیم  به هوموسکسوال ها بود

 فراسوی خبر: تنها دلیلی که ان بی ای برای این دشنام جریمه سنگین صادر کرد این بود که لحظه فحاشی کوبی به طور کاملا مشخصِ، به نحوی که خواجه حافظ شیرازی هم فهمید از سوی دوربین تلویزیون شبکه ملی امریکا ثبت شد

 حالا چی گفت: «فاکینگ فَگِِِِِِِِت» که معنی لغوی آن «مفعول لعنتی» یا معنی کوچه بازاری ان «بچه ک....ی» است

 چرا صد هزار دلار؟: صدور جریمه های صد هزار دلاری در تاریخ ان بی ای سابقه زیادی ندارد. این مقدار جریمه اصولا هنگامی صادر میشود که فرد خاطی یا به شدت پولدار باشد، نظیر مارک کیوبن مالک تیم دلس موریکس، یا اینکه عملی خاطی به نحوی تصویر لیگ ان بی ای را در ذهن مخاطبان تخریب کند، نظیر اظهار نظر های دن گیلبرت مالک تیم کلیولند پس از جدا شدن لبرون جیمز از تیمش. تنها جریمه صد هزار دلاری که با جریمه کوبی برایانت قابل مقایسه است، حکمی است که در سال ۱۹۹۴ برای تیم شیگاگو بولز به دلیل عوض کردن شماره مایکل جوردن از ۴۵ به ۲۳ - بدون اجازه ی لیگ - صادر شد 

 اصل قضیه : ان بی ای به عنوان محصولی برای ساکنین شهر های بزرگ در آمریکا بازاریابی میشود. از این روی، لیگ ان بی ای باید به هر قیمتی از فضای فکری ضد هوموسکسوال که در جامعه روستایی آمریکا بشدت رایج است فاصله بگیرد. تفکر هوموسکسوال گریزی، باوری است که در ورزش فوتبال آمریکایی و مسابقات اتومبیل رانی بشدت خریدار دارد. در جامعه مرفه، شهرنشین و روشنفکر آمریکا هر نوع باور ضد هوموسکسوال مردود شناخته شده و این دقیقا همان جامعه ای است که لیگ بسکتبال آمریکا محصولش را در آن به فروش میرساند. کوبی برایانت به عنوان یکی از بزرگترین مارکهای تجاری لیگ ان بی ای، سالهاست که ابزار شماره یک بازاریابی این لیگ در جهان است. اکنون که چنین خطایی از او سر زده و بدتر از ان در پخش تلویزیونی میلیونها نفر آنرا دیدند، سازمان لیگ با نشان دادن شدت عمل در برابر نخبه ترین محصول خود، بار دیگر پیام دوری از تبعیض را به مخاطبینش برساند

یک بام و دو هوا: رد و بدل کردن چنین واژه هایی در بین بسکبتالیست های ان بی ای امری نادر نیست. تا کنون لیگ یا مدیریت تیم ها در برابر چنین رفتارهایی عکس العمل قابل درج در رسانه ها نداشته اند، اما اکنون که تصویر کوبی در هنگام دشنام دادن پخش شد، دم خروس از جیب مدیران لیگ بیرون زده و قسم حضرت عباسشان دیگر خریدار ندارد. این بود که کوبی برایانت را به عنوان گوسفند قربانی سر بریدند تا خدای نخواسته تصویر مدرن، روشنفکر و پیشترفته لیگ آن بی ای خدشه دار نشود