سریال تلویزیونی تِد لَسو زندگی یک مربی فوتبال امریکایی را تصویر کرده که به یک دلیل عجیب در فوتبال انگلیس مربی تیم فوتبال لیگ برتر شده. این مربی چیزی جز روابط انسانی و صحبتهای دوستانه و بعضا نصایح پر مغز بلد نیست. تد لسو همان روز اول شعار «ایمان بیاورید» را بالای در رخکتن بازیکنانش چسباند به این معنی که اگر ایمان به توانایی های تیم داشته باشید، بدون ارایه هیچ سند و مدرک و دلیل و تحلیل، تیم قادر است در لیگ بالا برود. ماجرای سریال اینجوری است که این مربی با اینکه فرق فوتبال را کوفته قلقلی را نمیداند با همین چهار تا حرف بامزه و قلب پاکی که دارد کارش در لیگ فوتبال انگلیس جلو میرود (که البته به نظرم این توهینی به فوتبال اروپا است).
اما موضوع این نوشته من کلمه «ایمان» است چون این کلمه در چارچوب ورزشی کاربرد زیادی داری. هنگامی که ورزشکار به میزان نهایی توانایی یا قدرت واقعیاش دانش درستی ندارد تنها راه رسیدن به انچه ممکن است باشد ایمان اوردن است. ایمان یعنی با اینکه دلیل و مدرکی برای چیزی وجود ندارد باید آن باور کنیم و در جهت آن جلو برویم. با اینکه دو دو چهارتای مشخصی نیست که چیزی را اثبات کند باید انرا قبول کنیم. بعضی وقتها برای عبور از شرایطی که انتهای آن مشخص نیست و هیچ سندی و مدرکی برای محاسبه درصد موفقیت یا شکست را وجود ندارد شاید ایمان آوردن به نتیجه مطلوب بهترین استراتژی باشد برای رسیدن به آن باشد. کمکی که ایمان داشتن به ورزشکار میکند اینست که شک و شبهه هایی که باعث کند شدن او و تلاش نکردنش می شود را از بین میبرد. اگر دقت کنید بیشتر زندگی همین است، ته قضیه معلوم نیست و باید ایمان داشت به آن میرسیم.
اما همین ایمان، که تا اینجای کار واژه و مفهومی مثبت بود، قرن ها بازیچه دست انسانها برای کنترل و حکومت بر بقیه بود. «ایمان بیاورید که موجودی در اسمانهاست و آن موجود به من اجازه داده بر شما حکومت کنم و هیچ کس حق ندارد به من بگوید بالای چشمم ابرو است» یا «اگر به چیزی که من میگویم -و هیچ سند و مدرکی هم برایش ندارم- ایمان نیاورید به جرم بی ایمانی سرتان را قطع میکنم». هر کسی هم برای این ادعا دلیل و مدرک بخواهد یا کشته میشود یا با مشتی استدلال بی ربط سعی در رفع و رجوع یا شستشوی مغزی کودکان می کنند. جالب اینکه آدمهایی که در جاهای مختلف کره زمین با استفاده از «ایمان» سعی در حکومت بر دیگران دارند چشم ندارند ببینند که در جای دیگر در همین دنیا کسی دیگری با همین کلاهبرداری در حال سیاه کردن مردم منطقه خودش هست. بیخود نیست که پرچم مومنین یا منقش به شمشیر است یا سپر.
هیچ مقوله ای در تاریخ زندگی بشر به اندازه دین از کلمه «ایمان» سو استفاده نکرده و نمیکند.
خلاصه اینکه مواظب باشید به چه چیزی ایمان میاورید و آن ایمان شما را مجبور به چه کارهای میکند.
وقتی کلمه تجلیل را میشنویم اتوماتیک به یاد مراسم ختم و نماز میت میافتیم. هر وقت صحبت از تجلیل یک ورزشکار یا مربی است بلافاصله اولین سوال که «ای بابا چطوری مرد؟ اونم کرونا گرفت؟» چرا که تجلیل از نام یک ورزشکار هنگامی رخ میدهد که او مرده است.
پاسخ: اول اینکه این پاسخ چیزی است که بر اساس مطالعه و دانسته های محدود من به ذهنم میرسد نه پاسخ قطعی و آکادمیک. برای درک تفاوت باید به آمارها نگاه کنیم. در دبلیو ان بی ای بسیاری از ستاره ها لیگ بطور علنی همجنسگرا هستند (و حتی با همدیگر ازدواج کردند نظیر الی کویگلی و کورتنی وندراسلوت که دیشب با شیکاگو اسکای قهرمان شدند) اما در ان بی ای فقط یک بازیکن فعال گی وجود داشت که او هم بلافاصله پس از علنی شدن هویتش بازنشسته شد، در جام جهانی فوتبال زنان چهل بازیکن گی شرکت کردند اما در جام جهانی مردان صفر، در المپیک دو هزار و شانزده از مجموع پنجاه و شش ورزشکار همجنسگرا چهل و پنج شرکت کننده زن بودند. مطمنم در لیگ های دیگر هم بررسی کنید چنین تفاوتهایی خواهید دید.
وقتی شخصی، سازمانی یا دولتی و حکومتی از طریق برگزاری رویدادهای ورزشی، تامین مالی تیم ها و لیگ ها شناخته شده یا حتی شرکت در رویدادهای ب المللی سعی در بهبود تصویر جهانی خود و کسب و اعتبار و مشروعیت سیاسی یا اقتصادی دارد این حرکت ورزش شویی نامدارد.
توی قاب خیس این پنجره ها
عکسی از جمعه غمگین میبینم
چه سیاهه به تنش رخت عزا
تو چشاش ابرای سنگین میبینم
داره از ابر سیاه خون می چکه
جمعهها خون جای بارون می چکه
- فرهاد مهراد
-
برای ما ایرانی ها، و شاید همه آدمهای دنیا، آخرین ساعتهای روز تعطیل آخر هفته ضد حال ترین زمان هفته است. برای ما ایرانی ها جمعه بعد از ظهر و برای خارجی ها عصر روز یکشنبه. اینکه فردا دوباره باید بریم مدرسه یا سر کار ممکن است دلیل اصلی این ضد حال باشد. برای نسل من در سالهای تاریخ اول انقلاب مدرسه میرفتیم قضیه دردناک تر هم بود. ظهر تلویزیون نماز جمعه نشان می داد و بعد از آن هم در آن روزها تنها دلخوشی مردم فیلم سینمایی ساعت دو تلویزیون بود که هم تکراری بود و هم به شدت سانسور شده. ساعت چهار که فیلم تمام میشد و تلویزیون آماده می شد که برنامه فاجعه «گزارش هفتگی» را پخش کند و رسما غبار مرگ روی شهر میپاشیدند.
اما در سالهای نوجوانی عصر جمعه برای شاد ترین و بهترین زمان هفته بود. چرا؟ چون در باشگاه ما روزهای یکشنبه از ساعت سه تا نه شب در سالن اسدی شمیران را باز میکرد تا هر بسکتبالیستی که دلش میخواهد بیاید و زیر نظر مربی بازی کند. اینکه تمرین ان روز همه اش بازی بود و فرصت داشتیم با بچه های باشگاه های دیگر بازی کنیم (و بعضا هم تیمی شویم) فرصتی بود که اگر گلوله هم خورده بودیم انرا از دست نمیدادیم. بعد از بازی هم ساک ورزشی به دوش میزدیم بیرون و از ساندویچی بگیر تا فالوده فروشی را با هر هر و کرکر خنده مان به هم میریختم و نصف شب میرسیدم خانه. من آن عصر جمعه را با هیچ شب عیدی عوض نمیکنم.
حالا حکایت امریکایی هاست. از زمانی که تلویزیون ورزشی بیست و چهار ساعته ابداع شده عصر یکشنبه بطور تخصصی به پخش فوتبال امریکایی اختصاص دارد. برنامه تلویزیونی که صدها میلیون خرجش شده و میلیاردها درآمد دارد. خانواده ها برای عصر یکشنبه شان برنامه ریزی میکنند و سفارش غذا از بیرون سر به فلک میرسد. انهایی که مایه دارتر هستند در منزل اتاقی به برنامه تماشای فوتبال یکشنبه عصر اختصاص میدهند که تلویزیون غول اسا دارد و همه جور اسباب لهو و لهب (میز بیلیارد تا بساط دارت) و شرب خمر و ابزار الات مزه و بال مرغ در ان فراهم است. تماشای فوتبال یکشنبه عصر برای امریکایی ها مثل مراسم سال تحویل ماست، مستقل از فرهنگ و کلاس ادمها همه انرا برگزار می کنند. خداییش ورزش فوتبال امریکایی هم انگار برای تماشای تلویزیونی با گروهی ادم اختراع شده. نیازی نیست مثل بسکتبال همه اش دقت کنی چی شد،چند چند شد،کی چند تا خطا داره، چند ثانیه باقی ماند، چند تا تایم اوت گرفتند. کل زمان فعال بازی چیزی زیر پنج دقیقه است و بقیه اش بازیکنان ها ایستادند همدیگر را نگاه میکنند و تماشاگران هم یک دست به آبجو و یک دست به بال مرغ از فوتبال کیف میکنند. اکشن بازی کلا هفت هشت ثانیه طول میکشد و دوباره چهار پنج دقیقه استراحت. اینجوری بگم که هیچ کسی بخاطر تماشای لحظه حساس فوتبال توی خودش نشاشیده که چون همیشه وقت برای قضای حاجت فراهم است.
وقتی یک برنامه تلویزیونی ورزشی ضایع ترین زمان هفته را به شاد ترین زمان تبدیل میکند طبیعی است که به محبوبترین ورزش بین مردم تبدیل میشود و این فقط و فقط مدیون برنامه ریزی دانشمندان امار (برای تهیه بهترین برنامه پخش ممکن) و شعور مدیران ورزشی و تلویزیونی است. چیزی که ما در ایران هرگز نداشتیم.
ورزش (چه حرفهای و چه اماتوری) نهایت شایسته سالاری است. در ورزش کسی به زور پول پدر، اعتبار نام خانواده یا پارتی داشتن به اسطوره تبدیل نمیشود. هیچ کسی نمی تواند ادعا کند جوردن، بیل راسل و کریم عبدالجبار به دلیل مسائلی که به تلاش، توانایی و هوش شان مربوط نبود به جوردن بیل راسل و عبدالجبار تبدیل شدند. و این شایستگی و الهام بخش بودن از پایههای محبوبیت انها در دل مردم است.
در دنیای گذشته پول و زور تنها دو عامل قدرت بود اما در دنیای امروز ما میدانیم محبوبیت یکی از پایه های قدرت است. یک فرد محبوب توانایی تغییر افکار عمومی را به سمتی که خودش میخواهد دارد و ممکن از این قدرت برای بهبود یا نابودی جامعه استفاده کند.
حالا تصور کنید یک ورزشکار محبوب ، مثلا کوین دورنت، در اوج محبوبیت به پایان عمر ورزشی اش برسد و طبق معمول روزشهایش را با گلف بازی کند و پول شمردن بگذراند. به نظر شما این هدر رفتن یکی از مهمترین دستاورد های زندگی این ورزشکار نیست؟ جدا از ثروت و افتخارات ورزشی که دورنت کسب کرده محبوبیتی که کسب کرده دستاوردی است که به عنوان یک منبع قدرت میتواند ریشه تغییرات مثبتی در جامعه باشد. در گذشته ورزشکارانی بودند که پس از بازنشسته شدن نهضتی برای تغییر جامعه را آغاز کردند (مثل کریم عبدالجبار) اما بسیاری دیگر این ثروت را هدر دادند و هیچ کار مثبتی با ان نکردند.
به نظر شما بهترین راه استفاده از این ثروت (محبوبت جهانی) برای یک ورزشکار پس از بازنشستگی چیست؟
همیشه فکر میکردم اگر روزی بیگانه های فضایی به زمین بیایند و بخواهیم یک نوع ورزشکار را به عنوان نمونه عالی ذهنی و بدنی انسان به انها نشان دهی احتمالا بسکتبالیست های ان بی ای (هیکلی هایی شبیه کوای، لبران، بن سینمز) را به انها نشان دهیم. اما وقتی المپیک امسال را تماشا کردم فهمیدم بسکتبالیست های ان بی ای ( و شاید هر رشته دیگری ورزشی) در برابر ورزشکاران رشته ده گانه (از ورزشهای دو و میدانی) هزاران سال نوری از بقیه عقب ترند. اگر قرار باشد انسان به کره مریخ برود و انجا زاد و ولد کند به نظر من فقط باید ورزشکار ده گانه بفرستند تا انسان برتر بوجود بیاید.
حالا این را گفتم تا موضوعی دیگر را باز کن
استعدادیابی بسکتبال به سبک جهان سوم به این شکل است که یک سازمان دولتی مسئول بشه بیاد توی خیابونهای شهر بگرده و هر کسی قدش بلنده را دعوت کنه به اردو. یا حداکثر یک تمرین بگذاره و بگه هر کسی ادعای بسکتبالش میشه بیاد ما ببینیم اگر خوب بود بچه را برداریم ببریم تهران در ورزشگاه پنچ سالن آزادی و او را زیر نظر فدراسیون به بازیکن ملی تبدیل کنیم.
به اندازه کافی نمونه آماری برای این فرضیه وجود دارد که «کودکانی که در خانواده های ورزشی به دنیا میایند شانس بیشتری برای قهرمانی از کودکان دیگر دارند». اما وقتی این فرضیه مطرح میشود اولین چیزی که ممکن است به فکر برسد برتری مادرزادی و وراثت ژنتیکی است. اگر چه ممکن است ژنتیک هم موثر باشد (نظیر ورزش بسکتبال) اما وراثت همه چیز نیست. شاید حتی عامل فرعی باشد.
چرا؟
پنی اولکسیک، شناگر بیست و یک ساله، پر افتخارترین ورزشکار تاریخ کانادا در المپیک است. او در ریو چهار مدال و در توکیو دو مدال گرفت. پنی فرزند پنجم یک خانواده تورنتویی است. پدرش در آمریکا بسکتبالیست بود،مادرش هم قهرمان شنای کشور اسکاتلند بود و رکورد دار این کشور. برادر بزرگ او در لیگ هاکی ان اچ ال بازی میکند و خواهر بزرگش قهرمان دانشگاه در رشته قایقرانی است. برادر دیگر پنی هم هاکی باز است.
کودکی که در این خانواده به دنیا میاید مزایای ورزشی مهمتری نسبت به ژنتیک دارد که بعضی از آنها به شرح زیر است:
- در خانواده ورزشکار بچه برای ورزشکار شدن نباید پدر و مادرش را توجیه کند و نیازی نیست برای ورزش کردن با خانواده بجنگد. در این خانواده ورزش بخشی اثبات شده و شاید اجباری از رشد و تربیت هر کودک است.
- بچه اخر بودن در یک خانواده ورزشی به این معنی است که از همان خردسالی ورزشکار برای هر کاری با حریف قدرتر از خودش روبرو شود. از گرگم به هوا گرفته تا دویدن سر کوچه برای رسیدن به ماشین بستنی فروش با شخصی رقابت میکند که از او قوی تری، سریعتر و بزرگتر است. رقابت کردن در ضمیر ناخوداگاه این کودک نهادینه میشود.
- خانواده ای که مادر قهرمان و برادر ورزشکار حرفه ایست سطح انتظار خروجی ورزش اش از اعضای خانواده بسیار بالاتر از یک خانواده عادی است. اینگونه است که هدف ورزشی کودک از همان ابتدا بسیار بالا تعیین میشود.
- خانواده ورزشکار میداند چگونه از نظر روحی با تلاطم و مشکلات ورزشی یک کودک و نوجوان کنار بیاید. خانواده ورزشی میداند با منیت کودک وقتی قهرمان میشود و با افسردگی او هنگامی که شکست می خورد چطور رفتار کند تا پایه ای برای موفقیت های بعدی او شود.
- خانواده ورزشی، خصوصا وقتی مادر در همان ورزش باشد، میتواند به درستی تشخیص دهد کودک از لحاظ ذهنی و چهار چوب فیزیکی مناسب چه نوع ورزش است و تمرکز را از همان ابتدا روی یک ورزش می گذارند.
- خانواده ورزشکار بسیار دقیق تر و به موقع نقاط ضعف یک کودک و نوجوان ورزشکار را تشخیص میدهد.
- در خانواده ای که مادر یا پدر ورزشکار است مراحل اموزشی و تمرینی و ریزه کاری هایی فنی بالارفتن (در چه مسابقه ای شرکت کنیم، با کی صحبت کنیم، کجا لابی کنیم) از همان ابتدا برای کودک روشن است. در خانواده غیر ورزشی پدر و مادر هم خودشان از طریق سعی و خطا باید بیاموزند که کدام روش تمرینی، کدام باشگاه، کدام مربی برای موفقیت کودک بهتر است. بی اطلاعی پدر و مادر در این مرحله میتواند به قیمت از بین رفتن شانس کودک برای موفقیت های بعدی تمام شود.
به نظر من این فاکتور ها بسیار مهمتر از توارث و ژنتیک خالص است. مطمنم بهترین ژنتیک خالی را به حال خودش رها کنید هیچی نمی شود اما اگر کودکی که ژنتیک معمولی دارد را همه این مولفه را بدهید بی شک موفق خواهد شد.
یانیس دیشب قهرمان ان بی ای شد و فهرست افتخارات تکمیل شد. ال استار، کاپیتان ال استار، ام وی پی فصل عادی (دوبار)، بازیکن دفاعی سال، قهرمان و ب ارزش ترین بازیکن فینال. کسی را نمیشناسم که یانیس را دوست نداشته باشد. اما علاقه ما به یانیس بیشتر از اینکه بخاطر بازی او باشد بخاطر داستان زندگی اوست. داستان کودکی که ده دوازده سال پیش در خیابان دستفروشی میکرد اکنون قهرمان جهان است. این داستان قلب هر شنونده ای را گرم میکند. چرا؟ چون به ما نشان میدهد در دنیا عدالت وجود دارد، به ما نشان میدهد اگر تلاش کنی بالا میروی، مهم نیست از کجا آمدی. توهم «عدالت» در کار دنیا دقیقا همان چیزی است که همه به دنبال شواهد آن هستیم تا آرامش بگیریم. توهم اینکه موقعیت موفقیت در دنیا برای همه به صورت عادلانه وجود دارد، اینکه کار دنیا حساب و کتاب دارد و مسیر برای همه باز است داروی مخدری است که همه به آن نیاز داریم.
ولی واقعیت چیز دیگری است. در کار دنیا عدالتی وجود ندارد. زندگی مجموعه ای از رویدادهای اتفاقی است که در بسیاری از آنها ما نقشی نداریم ولی آنها مسیر زندگی ما را تعیین میکنند. موفقیت و عدم موفقیت (با استاندارد فعلی) ما توسط این رویدادهای تعریف میشود. اینکه خروجی این رویداد اتفاقی چه تاثیری روی مسیر ما میگذارد و ما چگونه با آن تغییر روبرو میشویم تعیین کننده رویداد اتفاقی بعدی است. تنها تاثیر ما اینست که رویداد اتفاقی بعدی در زندگی ما چه باشد.
اگر یانیس به جای متولد شدن در یونان در ایران متولد شده بود، اگر یانیس در کشوری رشد کرده بود جنگ داخلی بود (محل تولد پدرش)، اگر یانیس در هفده سالگی توسط امریکای ها دیده نشده بود، اگر یانیس در نوزده سالگی ده سانت رشد نمیکرد، اگر برادر بزرگ یانیس همراه او نبود، اگر امسال همه ابر ستاره های لیگ مصدوم نشده بودند، اگر پای دورنت دو سانت روی خط سه امتیازی نبود.... همه این «اگر» که یانیس که در آن هیچ تاثیری نداشت مسیر زندگی این جوان را تعیین کرد و به اینجا رسیدیم که اکنون در مورد قهرمانی این جوان یونانی صحبتی در میان نبود.
اما در همین دنیای بی حساب و کتاب و تصادفی یک چیز قطعی است و آنهم در اختیار ماست، اگر تلاش نکنیم هیچ کدام از این رویدادهای اتفاقی در رسیدن ما به موفقیت موثر نخواهد بود. اگر خودمان را در مسیر رویدادهایی که بطور بالقوه خروجی مثبت دارند قرار ندهیم هیچ اتفاقی که منجر به موفقیت شود برای ما رخ نمیدهد. دنیا عادل نیست اما میتوان با بند بازی بین طناب های اتفاق به سمت موفقیت حرکت کرد. زندگی بازی کردن با درصدها و احتمالات است.
اولیوا دان بزودی میلیاردر میشود
خبر حرفه ای شدن سازمان ورزش دانشجوی امریکا (بزرگترین سازمان ورزش دانشجوی جهان) در هیاهوی المپیک، جام فوتبال در اروپا و فینال بسکتبال و هاک گم شد. در صد و بیست سال گذشته طبق قانون دانشجویان ورزشکار در دانشگاه های امریکا حق نداشتند از شهرت، محبوبیت و ورزش کردنشان پول دربیاورند. این در حالی بود که دانشگاه ها حق داشتند از این بازیکنان مجانی (البنه بورسیه تحصیلی به انها اعطا میشود) میلیارد ها درامد کسب کنند. اکنون با تصویب قانون در مجالس دولت امریکا هر ورزشکار دانشجو حق دارد از ورزش کردنش بطور شخصی کسب درامد کند. با اینکه دانشگاه هنوز پولی به بازیکن نمیدهد اما خودش حق دارد از مسیر های مختلف کسب درامد کند. راه های کسب درامد دانشجویان به شکل زیر است:
- عقد قرارداد کفش و لباس
- شرکت در تبلیغات
- درامد های ناشی از شبکه های اجتماعی
- درآمد ناشی از بازی های کامپیوتری و کالاهای رسانه ای دیگر
تصور کنید اولیویا دان، ژیمناست دانشگاهی امریکا، که سه و نیم میلیون فالوور تویتر و میلیونها اینستاگرم دارد و تا امروز حق نداشت یک پاپاسی از این لشکر فالور پول دربیاورد اکنون چه کوهی از قرارداد و پول به سمتش روانه میشود. تصور کنید اگر این قانون زمان حضور زایان ویلیامسون در دانشگاه بود چه اتفاقی برای حساب بانکی این جوان میافتاد. پیش بینی میکنم این تغییر در قوانین کسب درامد باعث رشد ورزش هایی بشود که تا امروز میلیاردر شدن ورزشکاران آن برای ما قابل تصور نبود. بزودی ژینماست و تیروکمان کش میلیاردر هم خواهیم داشت.
ترجمه فارسی کتاب نیک نرس، سر مربی تیم رپتورز، بطور مجانی در اختیار دوستداران بسکتبال قرار میدهم. از دگمه زیر برای دسترسی به لینک مطالعه و . دریافت فایل پی دی این کتاب در این پست استفاده کنید.
یکی از تفاوت انسان ها با حیوانات استفاده از زبان برای انتقال مفاهیم و رسیدن به درک مشترک است (جان عزیزتون کسی نیاد بگه دلفین ها هم با هم حرف میزنند). زبان هم تشکیل شده از کلمات. کلمات همانقدر که مفید هستند و کار راه انداز اگر اشتباه استفاده شوند مخرب. نمونه آش همین چیزی که بین بسکتبالیست ها جا افتاده که میگوییم فلانی استیل شوتش زیباست.
انگار داریم در مورد دست خط طرف حرف میزنیم که خط زیبایی دارد. وقتی کلمه زیبایی را به استیل (هماهنگی حرکتی بدن و توپ هنگام شوت) ربط میدهیم به این معنی است که اگر کسی مثل استیل زیبا شوت نزند اشتباه نمیکند فقط زیبا نیست. مثل دست خط کسی که زیبا نیست غلط نیست فقط زیبا نیست.
شوت زدن زیبا معنی ندارد. شوت زدن دست خط نیست که یکی نستعلیق بنویسد و زیبا باشد دیگری کوفی و آنهم زیبا باشد و یکی هم خرچنگ غورباقه که زیبا نیست ولی هر سه اشتباه نیستند و کلمات را صحیح نوشتند. شوتی که بر اساس اصول پایه نباشد غلط است. گل شدن یا نشدن آشت شوت هم مساله ای جانبی است. زیبایی و زشتی هیچ ارتباطی به مقوله شوت ندارد. وقتی به جای کلمات صحیح یا غلط از صفت زیبا برای توصیف شوت استفاده میکنم به این معنی است که بقیه شوت ها را غلط نمیدانیم فقط میگوییم زشت است.
برای توصیف فرایند حرکت شوت در بسکتبال از کلمه استیل یا استایل استفاده میشود. بعضی ها هم از کلمه مکانیک استفاده میکنند. انگلیسی زبان ها از کلمه فرم (به معنی شکل) استفاده میکنند. شکل شوت یک دستی (رایج ترین شوت ورزش ما) یک شکل بیشتر ندارد و اگر شما ان شکل را دنبال نکنید اشتباه کار فن را اجرا میکنید. قشنگ و زشت معنی ندارد. درست و غلط معنی دارد.
البته در اجرای شوت تفاوت های بسیار کوچکی است که بازیکن به تناسب فیزیک بدنش میتواند در اجرای شوت داشته باشد که انرا غلط نمیکند. مثلا استفن کری که دستش به اندازه انسان عادی است هنگام شوت دست نگهدارنده را کنار توپ میگذارد (کلاسیک ترین و صحیح ترین شکل) ولی یانیس انته تکومپو به دلیل اندازه وحشتناک دستش دست نگهدارنده را تقریبا جلوی توپ میگذارد. همین. تفاوت های کوچک نه اینکه کلا یه کاری دیگه ای بکنند و بگویند از نظر من شوت اینجوری است و هرکسی باید مدل خودش شوت بزند.
لیگ هر سال در ابتدای فصل از مدیران تیم های ان بی ای در مورد فصل پیش رو نظر سنجی انجام میدهد و این نتیجه نظر سنجی امسال است:
- قهرمان لیگ: لیکرز
- ام وی پی: یانیس
- اگر امروز تیم درست کنی کدام بازیکن نفر اول است؟ یانیس
- کدام بازیکن اعمال بیشترین تغییرات را به مربی تیم مقابل اجبار میکنند: جیمز هاردن
- کدام بازیکن امسال خواهد ترکاند: شی گلجس الکساندر
- بهترین پوینت گارد: استفن کری
- بهترین شوتینگ گارد: جیمز هاردن
- بهترین اسمال فوروارد: قبله عالم
- بهترین پاور فوروارد: یانیس
- بهترین سنتر: نیکولا یوکیج
- مدافع سال: یانیس
- بهترین بازیکن خارجی: یانیس
- تیمی که بهترین تبادلات را داشت: لیکرز
- کدام جابجایی بیشترین تاثیر را خواهد داشت: کریس پال به فینیکس
- کدام بازیکن بیشتر کم توجهی شده: سرج ایباکا
- کدام جابجایی کف شما را برید: گوردون هی وارد به شارلوت
- بازیکن تازه وارد سال: لملو بال
- کدام بازیکن تازه وارد امسال پنج سال دیگر بهترین خواهد بود: جیمز وایزمن
- کدام بازیکن تازه وارد نسبت به جایگاهش بهترین است: تایریس هلیبرتون
- مربی سال: اریک اسپولسترا (میامی)
- کدام مربی انگیز دهنده ترین است: اریک اسپولسترا
- کدام مربی بهترین تغییرات حین بازی را اجرا میکند: اریک اسپولسترا
- کدام مربی جدید یا جابجا شده بیشترین تاثیر را خواهد داشت: استیو نش
- کمک مربی سال: مایک دی انتونی
- کدام بازیکن فعال حاضر بهترین مربی در اینده خواهد شد: کریس پال
- کدام تیم بهترین هسته جوان را دارد: نیواورلینز
- بهترین پاس دهنده: قبله عالم
- کدام بازیکن سر سخت ترین است: استیون ادمز
- کدام بازیکن همه کاره ترین است: لبران جیمز
- شوت مرگ و زندگی اخر بازی را به چه کسی میدهید: دیمین لیلارد (لبران جیمز در این زمینه صفر رای اورد)
- بزرگترین چالش دوران کرونا: سفر تیم ها تحت پروتکل بهداشتی
بازیکن اول: دویست تا شوت میزنه، خودش ریباند میکنه، عشقی، حال میکنه، گل شدن یا نشدنش را نمی شمرد
بازیکن دوم: دویست تا شوت میزنه، دوستش براش ریباند میکنه، گل شدن یا نشدن را حساب میکنه، هر بیست تا شوت دوستش در مورد فرم شوتش بهش فیدبک میده، بازیکن بر اساس فیدبک شوتش بیست تای بعدی را تصحیح میکنه، صد تای اول را بدون دویدن و صد تای بعدی را با لمس خط وسط زمین و برگشتن به نقطه شوت اجرا میکند
کدام تمرین باعث پیشرفت واقعی میشود؟
تکرار یک مهارت ، حتی برای مدت های طولانی، تضمین کننده تخصص در ان مهارت نیست. چرا که هنگامی که به سطحی قابل قبول میرسید از انجا فقط همان سطح کیفی اجرای فن را بطور اتوماتیک اجرا میکنید. پس از ان مرحله بهبودی محسوس مشاهده نمیشود. این سطح اصطلاحا به مرحله «مهارت در حد رفع رجوع نیاز اولیه» است. این سطح برزخی است که بسیاری از نو اموزان بسکتبال پس از اموختن مهارتی در ان گیر میکنند و تا بالاترین مرحله های عمر ورزشی شان بهبود محسوسی نمی یابند.
راه عبور از این برزخ مهارتی و شکستن قالب روزمرگی «تمرین حساب شده» است.
تمرین حساب شده نوعی تمرین سیستماتیک و هدف مند است. تمرین های پیش پا افتاده عموما تکرار بدون چالش و تمرکز یک حرکت یا یک فن است اما تمرین حساب شده متمرکز روی بهبود یک مهارت خاص است و در هر فاز چالش ان افزایش میبابد. در تمرین حساب شده اصل کند به تند (ابتدا اهسته شروع کنیم و کم کم سرعت را افزایش دهیم) شروع میشود. تمرین حساب شده نیاز به فیدبک دارد. اینکه شخص دومی یا خود فرد تمرین کننده با استفاده از ابزار بتواند حرکات و اجرای فنون را هنگام تمرین مرور کند و انرا در حین تمرین تصحیح کند مهم است. تکرار یک حرکت اشتباه تمرین عاقلانه ای نیست.
شش مرحله کاربردی برای تمرین حساب شده به شرح زیر است
اول: انگیزه مند شوید: تمرین کردن و تمرکز طولانی روی یک چیز کار ساده ای نیست
دوم: برای میزان پیشرفت اهداف مشخص، قابل اندازه گیری و واقعی تعیین کنید.
سوم : چارچوب اسایش تان را بشکنید، کارهایی را انجام دهید که ناخوداگاه تمایلی به انجام ان نداشتید
چهارم: ثابت قدم و سرسخت باشید، همین که قضیه برایتان سخت شد وا ندهید
پنجم: فیدبک بگیرید،حتی اگر پذیرفتن ان برایتان سخت و دردناک باشد
ششم: به خودتان استراحت بدهید و اجازه ترمیم بدنی و ذهنی بدهید