رومن ابرامویچ، اولیگارش روسی، مالک سابق تیم فوتبال در انگلستان بود و ارتباط او با حکومت روسیه گرفتاری هایی برای دارایی های او در اروپا و برای نظام ورزشی اروپا ایجاد کرد. ان بی ای نه چنین شخصی دارد و نه سرمایه های مالکان آن به روسیه وصل است.
اما در مورد چین قضیه فرق دارد.
ان بی ای نه تنها خودش در چین سرمایه گذاری کرده و نزدیک ده درصد درآمد لیگ به این کشور متصل است بلکه کسب و کارهای جنبی چند نفر از مالکین این کشور به چین وصل است. . جدا از درصد درامد ان بی ای روی رشد درامد لیگ در این کشور حساب باز کرده . اما چند نفر از مالکین لیگ هستند که بخاطر کسب و کار خودشان که ربطی به ان بی ای ندارد نان شان به چین مرتبط است و همین رابطه کل کل کردن با چین (یکی از کشورهای ناقض حقوق بشر در جهان) را پیچیده کرده.
این افراد به شرح زیر هستند:
- مایکل جردن: مالک شارلوت هورنتز به عنوان مرد شماره یک جردن برند و نایکی در چین جردن از مهمترین چهرها در چنین است. جدا از شبکه تولید و تامین کنندگان کمپانی نایکی نزدیک بیست درصد درامدش از این کشور است.
- میکی اریسون: مالک میامی هیت صاحب خط کشتیرانی تفریحی کارنوال است. اریسون با مشارکت چینی ها در این کشور کشتی تولید میکند.
- استن کرانکی: مالک دنور ناگتس و تیم ارسنال اولین تیم فوتبال انگلستان است که در چین شعبه تاسیس کرد. کرانکی با شبکه سی سی تی وی (چیزی شبیه صدا و سیمای رژیم) قرارداد سود اوری عقد کرده.
- جو سای: مالک بروکلین نتز است و شاید عمیق ترین رابطه را به چین و رژیم این کشور داشته باشد. جو سای متولد تایوان است و شهروند کانادا است اما میلیاردها دلارش را در چین کسب کرده. جو سای یکی از موسسان شرکت علی بابا است. علی بابا چیزی شبیه امازون است که ابتدا به فروش اینترنتی رو اورد و اکنون همه جور خدمات در چین ارایه میدهد. دولت چین از خدمات اینترنتی شرکت علی بابا برای نابود کردن مسلمان این کشور استفاده میکند. با اینکه جو سای رسما یکی از ادمهای حکومت چین نیست و رابطه او با حکومت شباهتی به رابطه رومن ابرامویچ با پوتین ندارد اما بدون گوش کردن مو مو به دستوران حکومت چین او عمرا نمیتوانست میلیاردر شود.
در سالهای اخیر بعضی از بازیکنان جی لیگ در مسابقات جنبی ال استار شرکت کردند. نظیر الکس انته تکومپو که امسال در کنار برادرانش در مسابقه مهارت های ال استار امسال شرکت کرد. اما کلا قانون اینست که ال استار کسی است که در آن سال لیگ ان بی ای بازی میکند و از بین بازیکنان فعال در لیگ انتخاب میشود. اما در تاریخ ال استار سه بار این قانون نقض شد و بازیکنانی که عضو هیچ تیمی از ان بی ای نبودند وارد مسابقات ال استار شدند. به ترتیب تاریخ به شرح زیر است:
- ریمس کورتینایتس در سال هزارو نهصد و هشتاد و نه در مسابقه سه امتیازی شرکت کرد. کورتینایتس لیتوانی یایی که کشورش اشغال شده بود به ناچار در آن سالها شهروند شوروی بود هرگز در ان بی ای بازی نکرد اما به دلیلی که نمی دانم برای این مسابقه سه امتیازی دعوت شد. که البته در آن مسابقه هیچی هم نشد. شاید هدف از این کار دهان کجی به شوروی در حال فروپاشی بود.
- مجیک جانسون در مسابقه اصلی ال استار سال نود و دو شرکت کرد. این در حالی بود چند ماه پیش در نوامبر نود و یک بدلیل مثبت شدن اچ ای وی از بسکتبال کناره گیری کرد. هنگامی که جانسون برای ال استار دعوت شد رسما عضو هیچ تیمی نبود ولی به افتخار سالهای حضورش در لیکرز و علاقه تماشاگران به این مسابقه دعوت شده.
- کرگ هاجز که در سال نود و سه در مسابقه سه امتیازی ال استار شرکت کرد از عجایب بود. کرگ هاجز به همراه لری برد تنها بازیکنان تاریخ هستند که سه بار جایزه بهترین سه امتیازی زن ال استار را گرفتند. هاجز یکی از بهترین سه امتیازی زنان تاریخ است و تا فصل قبل عضو شیکاگو بولز بود اما اینگونه که خودش در کتاب زندگی نامه اش نوشت با اینکه بهترین سه امتیازی زن لیگ بود بدلیل مشکلش با مایکل جردن نه تنها قراردادش با بولز تمدید نشد بلکه کل لیگ ان بی ای او را بایکوت کرد. در فصل نود دو نود و سه کرگ هاجز عضو هیچ تیمی نبود و در خانه نشسته بود و منتظر بود تیمی با او تماس بگیرد. وقتی نام شرکت کنندگان مسابقه سه امتیازی ان سال منتشر شد و بهترین سه امتیازی آن دوران در بین ان نامها نبود روزنامه نگاران شیکاگو شروع به سر و صدا کردند و ان بی ای که جوابی برای بیکار بودن بهترین سه امتیازی زن آن دوران نداشت ناگهان سه هفته قبل از مسابقه ال استار کرگ هاجز را دعوت کرد. هاجز در این مسابقه شرکت کرد ولی یک یونی فرم بدون نام را پوشید. او در این مسابقه برنده نشد.
سوال: آقا کارن! چرا هی فلانی را تخریب میکنی؟ فلان مربی خودش بازیکن تیم بوده، خیلی با دانش است، دیگه شما چی میخواهی هی ایراد میگیری؟
پاسخ: در گفتگوها زیاد میشنوم که فعلانی خودش آدم عنی است ولی چون بسکتبالیست خوبی بوده لیاقت مربیگری فلان تیم یا اموزش در فلان باشگاه را داره. یا فلانی با اینکه ادم درونگرایی است اما چون قبلا تیم ملی بوده مربی خوبی میشه.
به نظر من بسکتبالیست بودن یا حتی بازیکن تیم ملی بودن شاخص تعیین کننده برای مربی خوب بودن نیست. به نظر من (اقا! این مقاله علمی نیست که برین از فلان دانشگاه سند بیاورید نه اینطور نیست) مربی (حالا یا کوچ یا تمرین دهنده) قبل از اینکه خودش بسکتبال خفنی باشد باید چند تا نکته دیگر داشته باشد تا از نظر من مربی خوب تلقی شود:
- عشق به بسکتبال. من خدا تا بسکتبالیست (ایرانی) میشناسم که دوران بسکتبالشون عالی بودند ولی پس از پایان دوران بازیگری هیچ عشقی به بسکتبال ندارند. عین دوست دختر زمان دبیرستان و دانشگاه برایشان تمام شد و رفت پی کارش. در عوض ادمی که میشناسم که حالا ممکنه بهترین بازیکن در تاریخ ایران نبوده ولی عشقش به بسکتبال هنوز فوران میکنه. حتی ادمی که بسکتبالیست هم نبوده و عاشق است. عشق به بسکتبال باعث میشه مربی برای بازیکن دل بسوزونه، باهاش مهربان باشه، برای بازیکن وقت بگذاره، صبر و تحمل داشته باشد. عشق به بسکتبال باعث میشه هر وقت بازیکن وارد سالن میشه میبننه مربی قبل از او امده.
- توانایی ارتباطی: لزوما هر کسی که در دوران بازیگری اش خفن بوده توانایی ارتباط خوبی ندارد. این شامل ارتباط احساسی (هوش هیجانی) و ارتباط کلامی فرد میشود. مربی باید بتواند با کلام موضوعی را به بازیکن منتقل کند. خوب بازی کردن لزوما ارتباط کلامی در همه آدمها را توسعه نمیدهد.
- شخصیت جذاب: مربی بسکتبال دریچه هر نو اموز برای ریشه دادن عشق به بسکتبال است. اگر مربی نتواند با شخصیت جذابش بازیکن را جذب کند راه برای عاشق شدن نو اموز سخت میشود. لزوما کسانی که در بالاترین سطح بسکتبال بازی کردند شخصیت جذابی ندارند، نمیتوانند دیگران را تحت تاثیر خودشان قرار دهند.
در پایان: در ایران وقتی میخواهند بگویند فلانی مربی خوبی است میگن با دانش است. یعنی چهار تا های لایت خارجی را تحلیل کرده و بلده دو تا نقشه بزنه. این به نظر من به بیراهه رفتن است. مربی خوب مربی است که عاشق بسکتبال باشد،توانایی اراتباطی قوی داشته باشد و شخصیت جذاب داشته باشد. علم بسکتبال و بازی کردن در تیم ملی و چیزهایی دیگر با داشتن این مشخصه برای هر کسی قابل دسترس است. مربی اگر عاشق باشی دنبال علم می رود، توانایی ارتباطی داشته باشد علم را به بازیکن منتقل میکند و شخصیت جذاب داشته باشد نو اموز و بازیکن را در مسیر موفقیت قرار میدهد.
در بسکتبال مثل ورزش پرش ارتفاع هدف ثبت رکورد نیست. هدف پیروزی است اما در راه کسب پیروزی رکوردهای تیمی و فردی ثبت میشود که قله توانایی های فردی و تیمی را این ورزش را نشان میدهد. بسکتبال ان بی ای که خودش قله ورزش بسکتبال است هم رکوردهایی دارد که در ابتدا کسب انها از امکان پذیر به نظر نمیاید اما بزرگانی امدند و به این موفقیت های فوق بشری دست یافتند این رکورد ها به شرح زیر است
مایکل جردن:کسب ده مقام اقای گل در ان بی ای . به این معنی که جردن در طی ده فصل عادی متوسط کسب امتیازش در هر بازی از بقیه بیشتر بود.
بیل راسل: کسب یازده قهرمانی به عنوان بازیکن. جایزه با ارزشترین بازیکن فینال پس از خاتمه عمر ورزشی راسل تاسیس شد. اگر نشده بود بیل راسل یازده جایزه ام وی پی فینال هم داشت.
ویلت چمبرلین: کسب صد امتیاز در یک بازی رسمی فصل عادی در ان بی ای . این رکورد مربوط به زمانی است سه امتیازی وجود نداشت. نزدیکترین امتیاز به این رکورد هشتاد و دو امتیاز توسط کوبی برایانت بود. در سالهای اخیر دوین بوکر توانست هفتاد و یک امتیاز بیاورد.
لبران جیمز: این جدیدترین رکورد است. لبران جیمز اولین بازیکن تاریخ است که بیش از سی هزار امتیاز، بیش از ده هزار ریباند و ده هزار پاس منجر به گل داد. بودند کسانی که به تک تک رکورد ها رسیدند اما هرگز نبوده کسی که بتواند انقدر بازیکن کامل و با دوامی باشد که با سالها درخشش در لیگ به چنین نقطه ای برسد.
بین این رکوردهای غیر قابل تصور تنها رکوردی که حس میکنم ممکن است روزی شکسته شود صد امتیاز در یک بازی چمبرلین است. بقیه رکوردها تا ابد پایدار خواهد ماند.
شاید از قدیمیها یا افرادی که بسکتبال مدرن را دوست ندارند شنیده باشید که سه امتیازی زیاد بسکتبال را زشت کرد. حتی استفاده از تشبیه «شوت یک ضرب» هم برای توصیف بسکتبال مدرن شنیدم. وقتی از کسانی که چنین دیدگاه به بسکتبال مدرن دارند پرسیدم چرا بسکتبال سه امتیازی را دوست ندارد دلیل مستدلی را برای من بیان نکردند.
اما من برای علاقه به این نوع بسکتبال هفت دلیل دارم و معتقدم سه امتیازی بیشتر بسکتبال را زیباتر و هیجان انگیز تر میکند.
دلیل اول: بازیکنان از همه جای زمین تهدید هستند. به محض اینکه مهاجم از نیمه عبور میکند هر لحظه امکان اقدام است این برای تماشاگر هیجان انگیز است. دیگر بسکتبال شبیه فوتبال نیست که نیم ساعت بعد از عبور توپ از نیمه تماشاگر انتظار خطر روی دروازه داشته باشیم.
دلیل دوم: حجم زیاد سه امتیازی باعث شد دفاع باز تر شود. دفاع باز فضای حرکت و اقدامها زیبا زیر حلقه، دانک های رعد اسا و فنونی چشم نواز است را به همه بازیکنان بلند و کوتاه میدهد.
دلیل سوم: از همه بازیکنان انتظار هست سه امتیازی بزنند به همین دلیل قد بلند ها هم باید به این مهارت مجهز شوند. بازیکنانی که مهارتهای گسترده تری دارند بسکتبال را زیباتر میکنند.
دلیل چهارم: با افزایش اقدام به سه امتیازی فرصت امتیاز اوری به طور مساوی بین بازیکنان بلند و کوتاه یک تیم تقسیم میشود. بسکتبالی که سنترها (کریم و ویلت) و پاور فوروارها (کارل ملون و تیم دانکن) موقعیت امتیاز اوری را قبضه کرده بودند دیگر تمام شد. اکنون جا مورنت ها، استفن کریها و تری یانگ ها هم به جمع امتیاز اوران نخبه پیوستند.
دلیل پنجم: بسکتبالی که بر پایه سه امتیاز زیاد است باید (طبق قانون امار) مالکیت های و اقدام های یک تیم را در یک بازی بیشینه کند تا امید ریاضی بیشتری نسبت به دو امتیازی داشته باشد. به همین دلیل سرعت بازی افزایش مییابد. بسکتبال سریع یعنی بسکتبال زیبا
دلیل ششم: در بسکتبال بدون شوت دور برای حل کردن مشکل بلبشوی زیر حلقه مجبور بودند قوانین عجیبی شبیه ممنوعیت دفاع منطقه ای وضع کنند تا همه زیر حلقه چنبره نزدند. با افزایش اقدام به سه امتیازی دیگر نیازی به چنین ممنوعیتی نیست چرا که شلوغی زیر حلقه بطور ارگانیک خلوت شده.
دلیل هفتم: اکنون که مدافعین میدانند همه سه امتیازی میزنند پیدا کردن یار خالی برای سه امتیازی کار سختی است. گردش سریع توپ برای یافتن یار خالی یا حرکت بازیکن بدون توپ برای یافتن فضا دریافت توپ و شوت به امتیازی (نظیر کاری که استفن کری میکند) بسکتبال مدرن را زیباتر و هیجان انگیز تر کرده.
دیروز در گفتگویی یکی از همراهان صفحه در پاسخ به سوال «چرا کسی جام جهان رفتن بسکتبال را جشن نمیگیرد» این پاسخ را داد که: «اگر بسکتبال ایران هم مثل والیبال ایران خوب بود مردم براشون مهم میشد». منظور این همراه این بود که مثلا بسکتبال ایران مثل والیبال جز شش تا هشت تیم مطرح جهان بود.
در پاسخ به این همراه گفتم سطح رقابت در ورزش بسکتبال و ورزش والیبال در جهان قابل مقایسه نیست. مساله سختی یا آسان بودن ورزش نیست، مساله این است که در ورزش بسکتبال برای شش یا هفت تیم اول جهان شدن شما باید از هراز خان رستم عبور کنید. در ورزش والیبال تا جایی که من میدانم ایران قهرمان آسیا شد و دومین چیزی که شنیدیم اینکه ایران در لیگ جهان در کنار بزرگان این ورزش قرار گرفته.
در مورد تفاوت سطح رقابت در ورزش والیبال و بسکتبال در جهان زیاد صحبت کردم ولی به این نتیجه رسیدم با ترسیم یک شکل موضوع را شرح دهم. در این نمودار یک کشور آسیایی فرضی که تازه فدراسیون بسکتبال را در نظر گرفتن و مسیر تیم ملی این کشور برای حضور در بین بزرگان بسکتبال جهان را برای شما ترسیم کردم.
امیدوارم با درک این تفاوت موفقیت های ورزش والیبال را (با هر کیفیت و شکلی که دارد) به چوب نتراشیده برای باسن ورزش بسکتبال تبدیل نکنید.
علاقه به بسکتبال، یا عاشق یک ورزشکار خاص بودن قدم اول رسیدن به شعور بسکتبال ولی لزوما شعور بسکتبال نیست. شعور بسکتبال یعنی وقتی در حال بازی بسکتبال هستید یا بازی بسکتبال را تماشا میکنید تشخیص دهید چه اتفاق در زمین رخ میدهد، وقتی رویدادی در زمین رخ میدهد توان تحلیل دلایل انرا داشته باشید، شعور بسکتبال به شما کمک میکند فراتر از پرشهای فوق بشری، شوت های عجیب و غریب و حرکات قدرتی ابر ستاره ها بتوانید لحظات زیبایی دیگری که پیروزی را برای تیم به همراه میاورد تشخیص دهید و از ان لذت ببرید. شعور بسکتبال به شما کمک میکند دلایل حقیقی پیروزی و شکست را تشخیص دهید.
چند توصیه دارم تا بتوانید شعور بسکتبال تان را پرورش دهید تا از این ورزش بیشتر لذت ببرید:
یک- خودتان را آمار بسکتبال آشنا کنید. از نمودار و چارت نترسید. همانقدر که های لایت تماشا میکنید آمار ها را هم زیر و رو کنید. آشنایی با مفاهیم اولیه علم امار کمک بزرگی به شما میکند
دو- هنگام تماشای بازی به حرکات بدون توپ بازیکن مورد علاقه تان، علامت های دست، اشاره هایی که میکند توجه کنید
سه- هنگام تماشای بسکتبال به رویدادهایی که در ویک ساید رخ میدهد توجه کنید.
چهار- وقتی در ثانیه های اخر مربی تایم اوت میگیرد تلاش کنید نقشه خودتان را در ذهن بیاورید و وقتی بازی شروع شد نقشه تان را با انچه رخ داد مقایسه کنید
پنچ- در مورد نقاط قوت و ضعف ستاره یا ابرستاره ای که دوستش دارید مطالعه کنید
شش- با قوانین بسکتبال بطور دقیق آشنا شوید
هفت- بازی های بزرگ و مهم تاریخی بسکتبال را (از یوتیوب)تماشا کنید و انرا با انچه امروز رخ میدهد مقایسه کنید
وقتی به قاره آمریکای شمالی مهاجرت میکنید چند تا چیز تکان دهنده همون روزهای اول کف و خون شما را جاری میکنه. یکیش اینه که متوجه میشوید مردم هر شب در بار و دیسکو در حال فسق و فجور نیستند و شاید باور کردنی نباشد که وسط هفته نزدیک ده شب بیشتر مردم خواب هستند. دومین چیزی که پشم و پیلی شما را کز خواهد داد (البته اگر اهلش باشید) کیفیت باورنکردنی و حجم خدمات مجانی است که در کتابخانه های عمومی مملکت کفر به شهروندان ارائه میشود. درسته که ایده کتابخانه در شرق ابداع شد اما این غرب است که اکنون معنی و مفهوم کتابخانه را به آینده برده.
حالا به ما که مهاجرت نکردیم چه ربطی داره؟ بسیاری از دارایی های کتابخانه های امریکا و کانادا روی اینترنت بطور مجانی در اختیار شهروندان است. همانطور که یک شهروند با داشتن کارت کتابخانه میتواند مجانی کتاب، مجله، فیلم، لپ تاپ، ای پد، و هزار چیز قرض دیگر بگیرد بطور الکترونیکی هم میتواند از کتاب الکترونیکی، کتاب صوتی، فیلم سریال و مجله استفاده کرد. لزومی هم نداره که در امریکا یا کانادا باشید.
روش کار به این شکل است:
قدم اول: با فامیل تون در امریکا و کانادا تماس میگیرید
قدم دوم: با زبون ریختن و قربون و صدقه و فرستادن زعفران و پسته شماره کارت کتابخانه عزیز را از او قرض میگیرید
قدم سوم: نرم افزار کتابخانه را روی تلفن یا تبلت تان نصب کنید (نام اپ ها را در زیر نوشتم)
قدم چهارم: شماره کارت کتابخانه فامیل تان را در نرم افزار اضافه کنید (اگر چند تا فامیل دارید می توانید شماره کتابخانه های مختلف را وارد کنید)
قدم پنجم: اکنون مثل شهروندی که در دنیای مدرن زندگی میکند نه شعب ابی طالب هر مقدار کتاب،مجله و فیلمی که میخواهید دریافت کند. چیزهای الکترونیکی که از کتابخانه دریافت میکنید عین کتاب که باید برگردانید اتوماتیک خودش بعد از مدتی به کتابخانه باز خواهد گذشت و هزینه ای برای فامیل شما ندارد.
Libby
Hoopla
OverDrive
وقتی دیگران به پیشرفت ما توجه نمیکنه چکار کنیم؟
طبیعی است که هدف هر ورزشکار، یا هر شخصی که کار یا مهارتی را دنبال میکند، این باشد که در کارش بهتر بشود. برای این بهتر شدن تلاش میکند و در مسیر بهتر شدن به دنبال معیارها یا نشانه های میگردد که اثر بخشی پیشرفت او را تایید کند. انتخاب شدن در تیم، تبدیل شدن به بازیکن اصلی تیم، انتخاب شدن در تیم منتخب شهر، استان، ملی و صعود به لیگ های بالاتر همه می تواند نشانه های محسوس و قابل استناد اثر بخشی تلاش بازیکن برای بهتر شدن باشد.
اما در مسیر بهتر شدن ورزشکاران به دنبال تایید زبانی یا ضمنی کسانی که برای او مهم هستند هم میگردند. مثلا بازیکن به دنبال تایید پیشرفتش توسط مربی است، یا بازیکن به دنبال کسب احترامی زبانی یا ضمی کاپیتان تیم یا بهترین بازیکن تیم یا حتی حریف است. این امری کاملا عادی است اما داشتن این انتظار به عنوان تنها معیار پیشرفت در ممکن است شما را به قهقرا ببرد و دلسرد کند. مربی ممکن است درک صحیحی از پیشرفت شما نداشته باشد، مربی ممکن است شعور این را نداشته باشد که باید به شما نشان دهد پیشرفت شما را دیده است، کاپیتان تیم ممکن است اصلا برایش مهم نباشد که احترام لازم را به پیشرفت شما نشان دهد یا حتی شما را تهدیدی برای خودش بداند. هیچ کدام از این بی توجهیها دلیل این نیست که شما پیشرفت نکرده اید.
برای تعیین و تایید پیشرفتتان در ورزش (یا هر چیز دیگر در زندگی) فقط روی تایید چند شخص خاص حساب نکنید، تلاش کنید معیارهای متفاوت، قابل استناد و محسوس دیگری هم برای تایید پیشرفت داشته باشید. چرا که اگر فقط برای کسب احترام یا توجه یک مربی یا یک بازیکن خاص در تیم تلاش کنید دیر یا زود در خواهید یافت مسیر پیشرفت شما به بیراهه رفته.
نوع اول: بازیکنانی که کسی قبلا شبیه آنها از نظر ترکیب فیزیکی، مهارتی و ذهنی ندیده. وقتی یک بازیکن جدید وارد ان بی ای میشود اولین معیار ارزیابی او یافتن شباهت های فیزیکی،مهارتی و ذهنی ان بازیکن جدید با بازیکنانی که قبلا در ان بی ای بودند است. مثلا وقتی جردن آمد او را داکتر جی که کوچکش کرده باشند توصیف کردند، یا وقتی زایان ویلیامسون آمد او را به چارلز بارکلی شبیه دانستند. اما بعضی وقت ها موارد نادری در ان بی ای رخ میدهد که بازیکن جدید را نمیتوان به کسی که قبلا بوده شبیه دانست. او اولین بازیکن از نسل جدیدی است و معیاری است با بازیکنان آینده بسکتبال را با مقایسه با او تعریف میکنند.
نوع دوم: رسیدن به ان بی ای و پوشیدن لباس یک تیم بزرگترین دستاورد برای یک بسکتبالیست در جهان است. همین که ورزشکار لباس یک تیم را بپوشد یعنی بازیکنی توانسته یکی از چهارصد بازیکن برتر جهان شود که در هر ورزشی افتخاری است بزرگ. اما در این میان بازیکنان نادری هم هستند که ان بی ای و تیمهایش افتخار میکند که انها لباس تیم را پوشیدند و ارم ان بی ای روی سینه انها نقش بست. بازیکنانی که بعضا افتخار و نامشان از نام تیم بزرگتر میشود و اینجاست که تیم و ان بی ای برای بالا رفتن نام لیگ و نام تیم را به اسم بازیکن میچسباند، یونی فرمش را برای همیشه بالای استادیوم نصب میکند، از او مجسمه درست میکند، جایزه ای به نام او بنا میکند. این بازیکنان تعدادشان زیاد نیست.
درک نویتسکی، اسطوره ورزش آلمان و ابر ستاره ان بی ای، هر دو نوع این بازیکنان منحصر بفرد بود. هیچ بازیکنی شبیه او قبلا در ان بی ای وجود نداشت و نام او از تیمش بزرگتر است.
دیشب در مراسمی مجلل تیم دلس موریکس، جایی که این اسطوره بیست و یک فصل در آن بازی کرد، افتخار این را داشت که نام نویتسکی را به افتخار ان بی ای و تیم متصل کند. مارک کیوبن، مالک تیم دلس، دیشب وعده داد که مجسمه بزرگ درک نویتسکی در مقابل استادیوم خانگی تیم نصف خواهد شد. (نصب مجسمه یک آلمانی در یکی از بزرگترین شهرهای تگزاس خودش از عجایب هفتگانه است.)
اگر در ورزش موفقیت کسب کرده باشید یا اصولا در زندگی به چیزی که به رسیدن به ان برای همه راحت نیست رسیده باشد با مفهوم «زحمت کشیدن» آشنا هستید. در فرهنگ ما زحمت کشیدن را با عرق جبین ریختن، خون دل خوردن، سختی کشیدن و چیزهایی شبیه مترادف میدانند. اما سوال اینجاست که آدم عاقل مگه مالیخولیا دارد که خون دل بخورد، سختی بکشد؟ بله میگویند بخاطر هدف باید سختی کشید و خون دل خورد. ولی یک چیز را هیچ وقت به شما نمیگویند: کسی که خون دل میخوره، عرق میریزه و سختی میکشه از این چیزی که به نظر خون دل و عرق جبین میاد خوشش میاد!
اگر کاری که برای رسیدن به هدفتان میکنید، حتی اگر از دید دیگران مصیبت کشیدن باشد، باعث کیف کردن شما نباشد سخت کار کردن به هیچ وجه ادامه دادنی نیست. اینکه یک آدم عاقل وسط دود و گازوئیل و ترافیک شش تا تاکسی و مینی بوس عوض کند تا از شرق یا غرب تهران به شمال تهران برود تا دو ساعت در یک سالن که بیشتر شبیه مستراح عمومی است تمرین کند از نظر هر آدم عاقلی مصیبت کشیدن و خون دل خوردن است و ادامه دادنی نیست. اما از نظر من که عاشق بسکتبال بودم شدید هم کیف داشت. اینکه سه کتاب ترجمه کنید که کسی آن را نمینخواند (با استاندارد قابل قبول من و الا با استاندارد تیراژ کتاب در ایران کتابهایی که پارسال ترجمه کردم شدید طرفدار داشت) به نظر از بیرون ممکن است سختی کشیدن و عرق ریختن باشد ولی خدای بسکتبال را شاهد میگیرم ذره ای برای من زحمت نداشت، چون من از لحظه لحظه ای که وقت گذاشتم کیف کردم. اگر این کار برای زجر به همراه داشت عمرا سراغش نمی رفتم.
اگر فکر میکنید زحمتی که برای رسیدن به هدفتان میکشید به شما زیاد از حد فشار میاورد یا عاشق نیستید یا چیزی باعث شده از مسیر زندگیتان لذت نبرید. به جای پیدا کردن راه راحت تر سعی کنید ریشه عاشق نبودن و لذت نبردن تان را پیدا کنید.
لبران جیمز امروز سی و شش ساله شد. او اکنون در فصل نوزدهم حضورش در لیگ ان بی ای قرار دارد و به شکلی بازی میکند که دقیقا ده سال پیش بازی میکرد. هفته پیش لبران از مرز سی و شش هزار امتیاز عبور کرد و در فاصله کمتر از هزار از رکورد ملون و دو هزار از رکورد افسانه ای کریم عبدالجبار است.
اما چیزی ک ه چشم را خیره میکند این نیست که نام این نوجوان اکرونی در کنار بزرگانی چون جردن، ملون، برایانت و عبدالجبار امده. شگفت انگیز این است که لبران جیمز در فصل نوزدهم از همه بزرگان تاریخ در امتیاز اوری بهتر است و این طوفان را سر باز ایستادن نیست. ما شاهد نوشته شدن فصلی از تاریخ هستیم که شاید چند دهه طول بکشد تا کسی پیدا شود که توان نزدیک شدن به این عملکرد درخشان را داشته باشد.
در دنیایی که همه اطلاعات بشر الکترونیکی است و روی اینترنت و سرور های مختلف نگهداری میشود حرف زدن از نوار ویدیو به عنوان ارشیو ممکن است عجیب به نظر بیاید اما این دقیقا کاری است که ان بی ای انجام میدهد.
در دهه شصت میلادی در اوج بحران اتمی امریکا و شوروی لیگ ان بی ای یک پناهگاه هسته ای در نیوجرسی را برای ارشیو کردن ویدیو بازیها و های لایت های ان بی ای را اجاره میکند. در این ارشیو از اولین لحظات بازی بیل راسل ویدیو هست تا روزهای اوج کریم عبدالجبار. در این کتابخانه که سی متر متر زیر زمین است پس از گذشتن از درهای رمز دار، دروازه های فولادی که فقط با اسکنر قرنیه باز میشود مسولین لیگ به پنجاه هزار کاست ویدیویی بازیهای ان بی ای دسترسی دارند. مسولین این ارشیو همه لحظات بازی ها را بر اساس نوع رویدادهای ان بصورت الکترونیکی ایندکس کردند و با چند کلیک ساده میتوان به هر لحظه خاص در هر بازی هر تیمی دسترسی داشت. پس از انتخاب لحظه یک روبات بصورت خودکار نوار ویدیو ان لحظه را از قفسه های پیدا میکند و برای کاربر پخش میکند.
ایده این ارشیو دره دهه شصت میلادی متعلق به ان بی ای نبود بلکه همه کسب و کارهای مختلف در نیویورک برای اینکه بتوانند پس از حمله اتمی شوروی کارشان را ادامه دهند دست به ارشیو کردن اطلاعاتشان در این پناهگاه اتمی کردند. ان بی ای هم یکی از این کسب و کارهای نیویورک بود.
ارشیو مدرن لیگ ان بی ای اکنون در شهر سکاکیس در نیوجرزی نگهداری میشود و شامل سی و هفت پتابایت اطلاعات و ویدیو های بازی های ان بی ای است. ویدیوهای هر بازی که بصورت اچ دی با دوازده دوربین مختلف ثبت شده. این همانجایی است که داوران بازبینی ویدیویی انجام میدهند. حجم اطلاعات ذخیره شده در سرورهای ان بی ای در شهر سکاکیس نزدیک دوبرابر حجم اطلاعات الکترونیکی کتابخانه کنگره امریکا (یکی از بزرگترین کتابخانه های دنیا)است.
درامد ناشی از بلیط فروشی به تماشاگران برای تماشای بازی های ان بی ای یکی از منابع مهم درآمد تیم های بسکتبال ان بی ای است و تیم ها انرژی و دقت بسیاری زیاد برای بازاریابی، تعیین قیمت صحیح و ارایه بلیط به طرفداران صرف می کنند. استادیوم های استاندارد ان بی ای بین شانزده تا بیست هزار نفر جا دارد . استادیوم تیم شیکاگو بولز بیشترین تماشاگر و استادیوم نیواورلینز کمترین جای نشستن را دارد.
برای شرح ماجرا این قضیه را به چند پاراگراف تقسیم می کن
ایغورها کی هستند؟ ایغورها مردمان ترک تبار (ربطی به ترکیه نداره) سرزمین های اسیایی مرکزی هستند که در خیلی جاهای دنیا در جمله ترکمنستان، قزاقستان، ترکیه، اوزبکستان، قرقیزستان و چین زندگی می کنند. از شانس بد این مردمان دوازده میلیون نفرشان از آنها در سرزمین هایی زندگی می کنند که اکنون داخل چین در منطقه ای به نام سین کیانگ قرارگرفته. اویغورها مسلمان سنی هستند.
چرا چین اینها را یقه کرده؟ چین به بهانه مبارزه با بنیاد گرایی اسلامی یقه این مردم را گرفته و با روشهای مختلف تلاش می کند انها را از مسلمانی و ایین تبارشان فاصله بدهد. دقیقا همان کاری که استرالیا، کانادا و امریکا قرن های پیش با سرخپوستان کرد و امروز انرا جنایت یا نسل کشی مینامند. چین از طریق ارسال مردان و زنان ایغور به اردوگاه های کار اجباری و باز اموزی و کنترل ثانیه به ثانیه این مردم تلاش می کند هویت این تبار را از انها گرفته و انها را شبیه بقیه مردم چین کند. دولت چین حتی به روشهای قرون وسطایی کنترل جمعیت و مقطوع النسل کردن این مسلمان روی اورده.
ماجرای نایکی و برده داری چیه؟ یکی روشهای نابود کردن این مردم که از سوی دولت چین انجام شده ارسال اجباری مردان و زنان اویغور به کارخانه های مختلف صنعتی در این کشور است. کارخانه ها بطور اجباری باید از این کارگران استفاده کنند. طبیعتا در این میان تولید کنندگان لوازم و پوشاک ورزشی که در چین فعالیت می کنند بالجبار برای حضور در چین باید از این کارگران استفاده کنند. بعضی از این شرکتها حتی لزوما چینی نیستند یا حتی بعضی از انها پوشاک ورزشی را تولید نمی کنند بلکه مواد اولیه و قطعاتی که در پوشاک ورزشی استفاده می شود را می سازند هستند. مثلا یک شرکت کره ای که ابر کف کفش نایکی را تولید می کند در چین قرارداد دارد و طبق قانون چین باید از کارگران اویغور (که به اجبار باید کار کنند) باید استفاده کند. بعضی از این کارخانه ها هم محصولات نهایی خارجی نظیر کفش را مونتاژ می کنند.
بقیه مارکها چی؟ این قضیه لزوما محدود به نایکی نیست. تمام کالاهای ورزشی و غیر ورزشی در چین همین است. اگر دولت کارخانه را مجبور کند که کارگر ایغور بگیرد کارخانه مجبور است قبول کند . هیچ بعید نیست همین مارک پیک که تامین کننده لباس تیم ملی (ام القرای اسلام) توسط مسلمان اویغور که بر خلاف میل شان به طور اجباری کار میکنند تولید شده باشد. یا حتی ادیداس، لی نینگ، اندر ارمر و مارکها دیگر.
خوب حالا تکلیف چیه؟ اگر یک مارک خارجی به این نوع سیاست چین اعتراض کند خیلی راحت تولید و فروش محصولاتش در این کشور ممنوع می شود. سیستم علی اصغری چین که معرف حضور همه هست. حتی اگر شرکتی ریسک کند و بازار تولید و فروش چین را از دست بدهد چون این کارخانه ها محصولات مختلفی را تولید میکنند به کارشان ادامه می دهند. حالا نایکی نشد، ادیداش تولید میکنند، ادیداس نشد میزنن توی اندر ارمر، نشد میزنن توی مارک اتنا و لی نینگ...نشد اعدام دست جمعی. نهایتا دولت با فشار بر کارخانه ها و تامین کننده گان لباس های ورزشی انها را مجبور میکند در راستای سیاست نابود کردن تبار اویغور در این کشور حرکت کنند.